یه دل نوشته برای روز اول پری
یکی ازم پرسید امیدت به چیه ؟ من جواب دادم: من یه امید دارم اونم شوهرمه همینو بس امروز که چونم داشت میلرزید و گوله گوله اشکام میریخت اومد شونه هامو محکم گرفت دست انداخت زیر چونم سرمو بالا گرفت بهم گفت میریم مرحله بعد سعی کن تو این بازی بهت خوش بگذره بعدم بهم گفت تا دو سال دیگه درمانو ادامه میدیم و من تا جایی باهات همکاری میکنم که اسم زن دیگه ای رو نیاری اگر تا دو سال دیگه هیچ کودوم از درمانا نتیجه نداد که نیاد اون روزززززززززززز از شیر خوارگاره بچه میاریم گفت فقط مهم نیست که ما یه بچه رو به دنیا بیاریم مهم اینه که بتونیم یه بچه رو خوب تربیت کنیم تا به این دنیا بیاد اینجوری هم خدا رو خوش میاد هم بنده خدا رو کلی حرف زد با...
نویسنده :
صبا بانو
3:19







